محمد بن حسين البيهقي

745

تاريخ بيهقى ( فارسي )

سبحان اللّه ! 1 او را بهرات يا بمرو يا به نشابور مىبايد رفت و يك‌دو سال بخراسان نشست تا مگر اين فتنهء بزرگ بنشيند . و به چند دفعت بامير آنچه وزير سوى من نبشت ، و بىحشمت‌تر هم نبشته بود ، نيز عرضه كردم ، هيچ سود نداشت . و ايزد را ، سبحانه و تعالى 2 خواستهاست كه بندگان بسر آن نتوانند شد 3 . » روز يازدهم ماه رجب امير ، رضى اللّه عنه ، از بست بر جانب غزنين روان كرد 4 و آنجا رسيد روز پنجشنبه هفتم شعبان [ و ] بباغ محمودى فرودآمد ، بر آنكه مدّتى آنجا بباشد 5 ، و دست بنشاط و شراب كرد و پيوسته مىخورد ، چنان كه هيچ مىنياسود 6 . و روز سه‌شنبه دوازدهم شعبان خداوندزاده امير مودود ، رحمة اللّه عليه ، از بلخ بغزنين رسيد ، كه از بست نامه رفته بود تا حركت كند ، برين ميعاد 7 بيامد و نواخت يافت . و روز سه‌شنبه نوزدهم شعبان امير بر قلعه رفت و سرهنگ بوعلى كوتوال ميزبانى 8 ساخته بود . و روز آدينه بيست و دوم اين ماه به كوشك نومسعودى بازآمد . و پيش تا 9 از باغ محمودى بازآيد ، نامهء وزير رسيد كه « كارهاى لشكر ساخته شده است و بر وى خصمان رفتند با دلى قوى 10 . و تركمانان چون دانستند كه كارها بجدّتر پيش گرفته آمده است سوى نسا و فراوه رفتند بجمله 11 ، چنان كه در حدود گوزگانان و هرات و اين نواحى ازيشان كسى نماند . و حاجب بزرگ بمرو رفت و بيرون شهر لشكرگاه زد و هر جاى شحنه فرستاد و جبايت 12 روان شد 13 ؛ بنده را چه بايد كرد ؟ » جواب رفت كه « چون حال برين جمله است ، خواجه را از راه غور بغزنين بايد آمد تا ما را ببيند و به مشافهه 14 آنچه بازنمودنى 15 است بازنمايد و تدبير كارها قوىتر ساخته شود . » و ماه روزه درآمد و امير روزه گرفت به كوشك نو . و هر شبى خداوندزادگان 16 امير سعيد و مودود و عبد الرّزّاق ، رضى اللّه عنهم 17 ، به خانهء بزرگ 18 مىبودند و حاجبان و حشم و نديمان به نوبت با ايشان 19 ؛ و سلطان فرود سراى روزه مىگشاد خالى 20 . و روز شنبه نيمهء رمضان وزير بغزنين رسيد و امير را بديد و خلوتى بود با وى و صاحب ديوان رسالت تا نماز پيشين 21 ؛ هر چه رفته بود و كرده 22 همه بازنمود و